احساس جا ماندن یکی از بدترین احساساتی است که تجربه اش کرده ام ... امروز وقتی جا ماندم ، ازینکه به ساعتم نگاه کنم و زمان را در دست داشته باشم متنفر شدم ...

اما همه چیز با یک روش ساده حل شد ... شکلات! نصف جعبه ی شکلات را خوردم تا احساساتم به حالت نرمال بازگشت !

 

هیچ وقت به خودم اجازه نمیدهم که باعث جا ماندن دیگران بشوم!



موضوعات مرتبط: شکلات , دل نوشته ها

تاريخ : چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۳:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
ادامه مطلب

تاريخ : یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۳ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()

این روز ها ، آفتاب شهرمان هم آدم را مثل حرف مردمانش می سوزاند !

پس من به زیر مهتاب پناه می برم ...

حتی شهرمان هم زیر آرامش مهتاب خوابیده !

 

فریماه



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها

تاريخ : شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()

باران که می آید همه جا تازه و سبز و زیبا می شود ، همیشه از سرو روی خاکی شهر بدم می آید ، احساس مردگی به آدم می دهد ولی وقتی باران می بارد همه جا زنده می شود ، گویی من هم زنده می شوم . :)

طبیعت

اخیرا به اطراف و محیط زندگی و اجتماعی ایی که در آن زندگی می کنم بیش از پیش دقیق شده ام . حرص می خورم از طرز رانندگی انسان های ادعای قانون ، ادعای اخلاق ، ادعای همه چیز که وقتی پشت رول می نشینند همه اش با سرعت ماشین به باد می رود . ماشینی که دودش آخر به چشم خودش می رود . حالا هی بوق بزن !!!

انسان های مدعی زیبایی و با پرستیژ که طبیعت را خانه ی خود می دانند و زباله ها را هم حتما دکوراسیون داخلی اش .

امکانات شهر که برای استفاده ی خودشان توسط خودشان خلق شده هم توسط گوسفندان همیشه جویده و خراب می شود . فکر می کنید که گوسفند برای روستا است ، به نظر من در شهر بیشتر پیدا می شود .گوسفند بیچاره !!!

نتیجه ای که گرفتم این است که : انسان کمر به قتل طبیعت برداشته است . انسان فردایی به خود می آید که دیگر طبیعتی در کار نیست و هوا و آب هم پیدا نمی شود . ای انسان ها  ؟؟؟

در ژاپن برای هر فرزند یک درخت می کارند ، فکرش را بکن فریماه عجب شهرهایی داشتیم اگر من هم درختی به نام فریماه داشتم .



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها

تاريخ : جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()

هوا پراست از آوای گنجشک ها

آخر این همه گنجشک برای که می خوانند ؟

میدانم ، گوش دادنش لذت بخش است .

همه اش که مثل هم نیست ،

گاهی ساکت می شوند و گاهی جیک جیکشان سر را می برد.

وقتی سکوت میکنند سرم را بالا می کنم ، می گویم چه شد ؟

دوباره که سروصدایشان بلند می شود خیالم راحت می شود و به کارم ادامه میدهم...

 

دیشب متن های عجیب غریبی به ذهنم میومد که دوستشون داشتم .

مثل :

خاطره ها تنها چیزی هستند که قدیمی نمی شوند ،هر وقت به آن ها فکر میکنی گویی تازه اند.  پس چه بهتر خاطراتی بسازیم که زمانی که به آن ها فکر می کنند به جای تر شدن  چشم ها ، لبخند به گوشه ی لب ها بکاریم . آن وقت است که میگوییم فلانی عجب آدم خوبی بود. آیا من هم آدم خوبی هستم ؟؟؟

آدم بزرگ ها هیچ وقت عوض نمیشوند . این را دیگر باور کرده ام . به سختی قلبشان را به روی آدم باز می کنند ولی به سادگی قلبشان را به روی آدم می بندند. عجب انسان های عجیبی هستند این آدم بزرگ ها . من که هیچ وقت نمی خواهم بزرگ شوم . میدانی آخر زندگانی محدود است ، آیا مطمئن هستی که فردا زنده هستی ؟ پس برای چه همه را دوست نداشته باشیم ؟؟؟؟

برای همین به این نتیجه ی ساده میرسم که هیچ کس باور ندارد فردا خواهد مرد .



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها

تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()

به خودم خوش آمد میگویم ! به فریماه که از امشب تصمیم گرفته وبلاگ بنویسد . لبخند



موضوعات مرتبط: خوش آمد گویی
ادامه مطلب

تاريخ : سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()

بنام خدا

کاربر گرامی فریماه نیشخند

با سلام و احترام

پیوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنویسان فارسی خوش آمد میگوییم.



موضوعات مرتبط: خوش آمد گویی
ادامه مطلب

تاريخ : سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پرشین بلاگ | نظرات ()