هوا پراست از آوای گنجشک ها

آخر این همه گنجشک برای که می خوانند ؟

میدانم ، گوش دادنش لذت بخش است .

همه اش که مثل هم نیست ،

گاهی ساکت می شوند و گاهی جیک جیکشان سر را می برد.

وقتی سکوت میکنند سرم را بالا می کنم ، می گویم چه شد ؟

دوباره که سروصدایشان بلند می شود خیالم راحت می شود و به کارم ادامه میدهم...

 

دیشب متن های عجیب غریبی به ذهنم میومد که دوستشون داشتم .

مثل :

خاطره ها تنها چیزی هستند که قدیمی نمی شوند ،هر وقت به آن ها فکر میکنی گویی تازه اند.  پس چه بهتر خاطراتی بسازیم که زمانی که به آن ها فکر می کنند به جای تر شدن  چشم ها ، لبخند به گوشه ی لب ها بکاریم . آن وقت است که میگوییم فلانی عجب آدم خوبی بود. آیا من هم آدم خوبی هستم ؟؟؟

آدم بزرگ ها هیچ وقت عوض نمیشوند . این را دیگر باور کرده ام . به سختی قلبشان را به روی آدم باز می کنند ولی به سادگی قلبشان را به روی آدم می بندند. عجب انسان های عجیبی هستند این آدم بزرگ ها . من که هیچ وقت نمی خواهم بزرگ شوم . میدانی آخر زندگانی محدود است ، آیا مطمئن هستی که فردا زنده هستی ؟ پس برای چه همه را دوست نداشته باشیم ؟؟؟؟

برای همین به این نتیجه ی ساده میرسم که هیچ کس باور ندارد فردا خواهد مرد .



موضوعات مرتبط: دل نوشته ها

تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریماه رقیبی | نظرات ()